تبليغاتX
یادداشت های یک نسل سومی




 

پيغام مدير


 

  

  

سلام ، سلامی به گرمیه قوری داغ مادربزگه
سلامی به گرمیه اوایل مرداد
سلامی به گرمیه دل مادری که فرزندش رو بعد از سالها ملاقات میکنه

خیلی خوش اومدین به این وبلاگ ، منو که میشناسین ، من یه نسل سومی هستم ، نسلی که انقلاب و جنگ رو درست و حسابی لمس نکرده ، نسلی که دلگرمی هایی گاهاً بسیار متفاوت با نسلهای قبلیش داره ، نسلی که بعضی اوقات با حضورش تمام عالم رو متعجب کرده ، خلاصه نسلی که فقط یه اسم میشه روش گذاشت ، اونم نسل "سوم" !

خیلی از نسل سومی ها الان دانشجوین ، مثه من . می دونید که دانشجو جماعت با بقیه یه تفاوت هایی داره . تفاوتهایی که فقط باید خودت لمسشون کنی .

می خواستم تو این چند خط یه تعریف کلی از خودم در اختیارتون قرار بدم که فکر کنم موفق شدم ، آدرس و شماره تلفن هم خبری نیست ، اصرار نفرمایید . " حتی شما دوست عزیز "


در ضمن خیلی خوشحال میشم دیدگاه هاتون رو در مورد نوشته هام بدونم .

راستی ، این بالا عکس یه نسل سومی رو گذاشتم تا به همه یادآوری کنم که نسل سومی با همه متفاوته ، نسل سومی همیشه امیدواره ، نسل سومی آخرشه ...

یا حق


منوي اصلي




پيوند هاي روزانه



 

 

نويسندگان




پشتيباني



RSS
 

POWERED BY

BLOGFA.COM


طراح قالب



Designer

 





Powered by WebGozar

Image and video hosting by TinyPic Contact Us

 



یادداشت های یک نسل سومی
  
فقط کسانی وارد شوند ، که درد و دل های یک نسل سومی برایشان مهم است !

 

صفحه نخست |  پست الکترونيک |  آرشيو وبلاگ | طراح قالب

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
من مخالفم ، پس هستم !  ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سلام

امروز میخوام راجع به یه رفتار و اخلاق حرف بزنم که به نظر من ریشه خیلی از مشکلات در برخورد های اجتماعیه . البته با توجه به موضوع پست ،  میتونید حدس بزنید .

عقل کل : پس بذار حدس بزنم . تو جیب جا میشه ؟

آخه .... ، بر شیطون لعنت .

بذار خودم بگم بابا ، موضوع این پست ، بررسی اجمالی پدیده ای با عنوان " مخالفت " است . حال میتواند مخالفت با عقاید باشد میتواند مخالفت با انجام کاری باشد ، یا حتی مخالفت با رفتار های کسی .

این مخالف قصه ما ، هزار و یک نوع دارد . ما میخواهیم چند نوعش را بررسی کنیم ؛

نوع یک - در این نوع مخالفت کلا طرف مخالفه ، یعنی بگی ماست سفیده میگه نه ، بگی پس سیاهه دیگه بازم میگه نه ؛ بگی زمین گرده میگه نه !

گاهی علت این امر این است که  افراد دچار عقده هایی قدیمی هستند که میخواهند به نوعی آنها را جبران کنند ، یا شاید عده ای از نوعی بیماریه روانی رنج ببرند ، ولی به نظر من تعداد زیادی از این موجودات میخواهد خودشان را در جمع مطرح کنند .

در اینجاست که خون افراد مقابل به نقطه ی جوشش نزدیک میشود  ،  و همه به نوعی سعی میکنند با دندان هایشان طعم خرخره طرف را بچشند .

عقل کل : چه خشن

توصیه من این است که تا حد امکان با این افراد مدارا کنید ولی شاید وقتی از حد بگذره ، به شخصه ، تره هم واسه عقیده این افراد خرد نکنم !


نوع دو - افرادی که مخالفت میکنند ولی اصلا بر تصمیم خود استوار نیستند . این افراد در ابتدا وقتی میبینند چیزی بر خلاف نظر و تصمیم آنهاست به مخالفت با آن میپردازند ولی به راحتی و تحت شرایط جوی  ، به سرعت تصمیم خود را عوض میکنند ، حتی گزارش شده در این زمینه رکورد هایی هم ثبت شده است . البته جمعیت این دسته خیلی زیاد است ، و معترفم که خودم هم گاهی به این دسته نقل مکان میکنم ، شاید خیلی از مواقع !!

به نظر من راه حل اینه که بشینی با خودت حرف بزنی . و دلایلت رو واسه خودت تشریح کنی .

عقل کل : یعنی رسما میگی بزنیم تو تریپ دیوانگی ؟

نه بابا ، بلانسبت شما !! ولی میتونی یواش با خودت حرف بزنی تا کسی نفهمه . بشین کلاه خودتو قاضی کن ، ببین اگه عقیده و نظرت منطقیه و دلایل محکمی روش داری ، تصمیم بگیر ازش محافظت کنی ، ولی اگه دیدی خیلی هم عاقلانه نیست و شاید ریشه در تعصباتت داره ، شجاعت به خرج بده و مثه یه مرد (خانم ها هم به همچنین) تصمیمت رو عوض کن و اگر هم قبلاً عنوان کرده بودیش ، بیا بگو اشتباه کردم .


نوع سوم - این افراد خیلی کار درستند  .

اینا قبلا با خودشون خلوت کرده اند و کاملا بر خودشون روشن شده که عقایدشون محکم و عقلانیه   و در ضمن سعی میکنند دیگران را تا حد امکان ( حداکثر پنجه بکس ) متقاعد کنند . البته شباهت این نوع با نوع یک اینه که هردو بر عقیده ی خودشون ایستاده اند ولی تفاوتشون اینه که ، اولا در نوع سوم همیشه  پایه و اساس منطقیه و ثانیاً همون طور که که بالا هم گفتم ، وقتی از راه منطق و عقل بهش ثابت میشه که اشتباه کرده ، می یاد مثه یه بچه گل قبول میکنه .

حالا میخوام بدونم شما ها چقدر با این افراد برخورد داشتین و عکس العمل و احیاناً روش پیشنهادی شما برای برخورد با این افراد چیه ؟


 

نويسنده:  سینا صفار | تاريخ ارسال: یکشنبه ششم بهمن 1387 | ساعت ارسال:  11:43

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  

  

  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
یک خبر توپ  ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------


سلام ، سلام

امروز خیلی خوشحالم ، انشاءالله سر یه فرصت ، قشنگ توضیح میدم که دلیلش چیه ! ولی علت اینکه این پست رو می نویسم خوشحالیه مربوط به اون عامل نیست ! بلکه مربوط به  خبریه که در حال وبگردی امروز خوندم !

عقل کل : وبگردی یه چیز تو مایه های ولگردیه ؟!!

آره عزیزم ، همونه ولی یه جور مدرنتر و کارامد تر !!

خلاصه داشتم عرض میکردم ، امروز داشتم همون وبگردی یا به قول عقل کل ،  ولگردیه روزانمو انجام میدادم که یهو به یه لینک جالب در بالاترین بر خوردم . تیترش هم این بود :

اضافه شدن دو شرط به عقدنامه

مارو میگی مثه این بیجنبه ها زود رفتیم ببینیم اوضاع از چه قراره

دیدیم بله ه ه ه ه ، اینبار واقعا ً یه حرکت اساسی و فوق العاده زیبا انجام شده   ، حرکتی که منو اونقدر به وجد آورد که مجبور شدم واسه تخلیه ی نسبیش این پست رو بزنم !! 

عقل کل : بابا دیگه شورشو در آوردی ، روی هرچی  بیجنبه س رو کم کردی ؟!!

بذار همه ی خبر رو بگم بعد خودت قضاوت کن ؛ خوب ... دیدم اونجا نوشته دو شرط به بند های عقدنامه ها اضافه شده ، در واقع فکر کنم قبلا بوده ولی جدیدا ً تصمیم به چاپ اونها در عقدنامه ها گرفتن ، این دو بند هم به شرح زیره :

1-«‌مهریه به صورت عندالمطالبه می‌باشد‌»

2-«‌مهریه به صورت عندالاستطاعه می‌باشد‌»

خوب ما با گزینه ی اول که کار نداریم ، همیشه به همین صورت بوده ، اما گزینه ی دوم . میدونید این یعنی چی ؟!!

عقل کل : یعنی وقتی برو خواستگاری که عنده استطاعت و پولداری باشی ، یعنی همون آخر بچه مایه دار !

واقعا اینطور فکر میکنی ؟

عقل کل :  حالا چرا اینجوری نگاه میکنی ، خوب خودت بگو !

یعنی ؛ اگه طرف توانایی پرداخت مهریه رو داشت باید بپردازه و دیگه از این به بعد بنده خدا واسه نداشتن مهریه نره زندان .

میدونید یعنی چی ؟ یعنی اگه از این به بعد خانم های عزیز در زمان عقد این گزینه رو انتخاب کنن ، دیگه شوهره بعدا به هر دلیلی که عواقبش پرداخت مهریه س! ، مجبور به آب خنک خوردن نمیشه و خوب اینجوری از گسترش فساد و جرم در جامعه جلوگیری میکنن ؛ آخه میدونید چیه ، تا جایی که من اطلاع دارم ، به دلیل کمبود جا ، خیلی از زندان های ما فقط بر اساس سن دسته بندی میشه . این یعنی اون آقای چشم و گوش بسته و مظلوم که پول نداشته تا مهریه رو بده  ، حالا باید صبحانش رو با یه قاتل یا متجاوز و یا قاچاقچی میل کنه ، و از صبح تا شب با این افراد سبیل در سبیل کنار هم بشینن !

خوب دیگه مشخصه طرف وقتی بیاد بیرون احتمالش زیاد نیست مثه اون آدم قبلی باشه !

راستی بانوان عزیز ، فکر نکنید اینجوری پولتون هاپولی میشه و از این به بعد همسران گرامیتان میتونند با خیالی راحت اقدام به دو شلواره شدن و متعاقبا "....."   بنمایند !! ( این شوخی بود ها ، باز فکر بد به کلتون نزنه ، مطمئناً یه زندگی سالم هیچ وقت به جاده خاکی نمیره )  بلکه وقتی این گزینه رو انتخاب کنید ، میتونید بهش فرصت بدین کار کنه تا پولتون رو بده ، اینجوری هم به پولتون میرسید هم میتونید از اون مشکلات ثانویه ای که در اثر زندان رفتن پیش می یاد جلوگیری کنید . حالا از تمام خانم های گرامی ای که این پست رو میخونن تقاضا دارم رو این مساله به طور اساسی فکر کنن و نظرشون رو بدور از هرگونه عامل خارجی موثر در مساله در قسمت نظران بیان کنن .

عقل کل : راست میگی ، حالا که دارم عمیق تر فکر میکنم می بینم جا واسه بیشتر خوشحال تر شدن هم داشت .


راستی ایشالا از این به بعد میخوام اقدام به نقد بعضی از اخبار هم بکنم ، چون دیگه کفگیرم داره کم کم به ته دیگ میخوره ، شما هم اگه چیزی به دستتون رسید یا موضوع و خبری به گوشتون خورد  ، منو بی خبر نذارین ، ممنون.

اینم لینک خبر : اضافه شدن دو شرط به دفترچه‌هاي ازدواج

منبع خبر : بالاترین


یا حق


 

نويسنده:  سینا صفار | تاريخ ارسال: چهارشنبه یازدهم دی 1387 | ساعت ارسال:  20:40

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  

  

  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
فقیرانی که گدا نبودند ؛ گدایانی که فقیر نبودند  ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

هوا سرد بود ، واقعا سرد .  حاشیه یکی  از خیابان های شلوغ ، به اصطلاح بالا شهر !

پسرک کنار خیابان  نشسته بود ، کنار زیر اندازی که روی اون تعدادی بسته ی دستمال کاغذی گذاشته بود ، از چشمان پسرک معصومیت جاری بود ، شاید اگر پسرک پول خوبی به خانه نمی برد  رفتار خوبی باهاش نمیشد ، شاید همین فکر ها باعث شد تا یکی دو بسته دستمال ازش بخرم .

دلم واسش سوخت . واسه آینده اش . واسه زندگیش . ولی از یه چیزیش خوشم اومد ، از غرورش ؛ از غروری که خیلی ها راحت خرد و خاکشیرش میکنن. مثل این فقیر نماها !  که آنچنان خودشون رو به ذلت و خواری میندازن که به نظر من هیچ پولی اونو جبران نمی کنه .  

حالا جالب اینه که بعضی ها اصلا فقیر هم نیستن . من به این آدما می گم گدا !! 

 اون بچه ای که دستمال می فروخت فقیر بود ولی گدا نبود .

گداها بسیار متمول تر از اقشار وسیعی از جامعه  ما هستن . که فکر می کنم خبرهایی که گاه و بیگاه از کشف اموال و دارایی های این افراد منتشر می شود  گویای این مهم باشند.

مثلا شاید  اون گدایی که رو زمین نشسته و تنها زیر پوشی بر تن دارد بنز کوپه مشکی متالیکشو توی کوچه ی بالایی پارک کرده باشه  !

 

پس سعی کنیم نیازمند واقعی رو از این نوع  گدایان باز بشناسیم .

 بدونین باید به چه کسی ، چه کمکی بکنیم .

 مثلا کسی شما رو مجبور نکرده تا  کهنه ترین لباستون رو به اون فقیر اهدا کنید ، اونو واسه خودتون نگه دارین !! ( حالا بماند شاید بعضی ها منت هم سره فقیره بذارن ) . باید سعی کنیم بهترین چیزها رو واسه اون بخواییم . اینجوریه که عمل ما ارزشمند تر میشه .

این مطلب دقیقا مصداق این حدیث زیباست :

" آن چیز که برای خودت می پسندی برای دیگران هم بپسند و آن چیز را که برای خودت نمی پسندی برای دیگران هم نپسند . "

به نظر من اگه به حدیث بالا عمل کنیم دنیا زیبا تر از اینی که هست میشه ، خیلی زیباتر .

  به اونایی که می تونن برن کار کنن ولی با تنبلی طی میکنن دیگه واقعا نباید کمک کرد . ( شاید اون پول رو  یا خرج تیونینگ ماشینش میکنه  )  شاید حتی این کار شما ثواب که نداشته باشه هیچ ، باعث بشه طرف بیشتر به این کار ناپسند روی بیاره و باعث گمراهیش بشین . ( حالا بیا و درستش کن ) 

امیدوارم بتونم منظورمو خوب رسونده باشم . صحبت من این است که به نیازمندان واقعی کمک کنیم . و به راستی یکی از پسندیده ترین کارها همین دستگیری از فقراست . در واقع جزو معدود فعالیت هاییست که احساس نابی از رضایت درونی رو در وجودمون پدید میاره . کاری که همواره توسط نیکان و بزرگان دین صورت می پذیرفته . (  همه ی ما با کمک های پنهانی و شبانه حضرت علی (ع) آشنا هستیم همه ی ما جریان اهدای انگشتری امام در نماز را شنیده ایم . *) 

 تمام بحث رو میشه تو یه جمله ی پنج کلمه ای خلاصه کرد :

 بیاییم با آگاهی کمک کنیم .

 

یا حق

 

-------------

* آیه ۵۵ سوره ی مائده :  سرپرست و ولى شما، تنها خداست و پيامبر او و آنها كه ايمان آورده‏اند; همانها كه نماز را برپا مى‏دارند، و در حال ركوع، زكات مى‏دهند.

 برداشت ترجمه آیه از : (www.qaraati.net)

 

نويسنده:  سینا صفار | تاريخ ارسال: جمعه بیست و سوم فروردین 1387 | ساعت ارسال:  0:30

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  

  

  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
50 % ای که گاه 100% زندگی را تباه می کند !  ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

این پست رو به درخواست یکی از خوانندگان و دوستان عزیزم نوشتم .

می خوام از یه خبر تلخ شروع کنم ، یه خبری که واسه من یک شک بود ، به طوری که هنوز هم دچارشم !

نمی دونم این خبر به گوشتون خورده یا نه ولی به هر حال  می گم  :

 

( البته یه نکته رو همین ابتدا متذکر بشم که جزئیات این خبر به من اثبات نشده در ضمن خبر رو با کمک  ایسنا "خبرگزاري دانشجويان ايران " کامل کردم .)

 

طی یک سانحه رانندگی اتوبوس حامل دانشجویان دانشگاه خیام مشهد آتش گرفت و فکر کنم حدود ۲۲ نفر کشته شدند . حالا فکر می کنید چطور کشته شدند ؟ اتوبوس با یک تانکر حمل بنزین تصادف کرده و سپس تانكر واژگون شده و سوخت آن بر روي اتوبوس غوطه ور مي شود و هر دو خودرو 100 درصد در آتش مي‌سوزند . دانشجوها هم زنده زنده در آتش می سوزند ، به طوری که تعدادی حتی از روی DNA  هم قابل تشخیص نبودند . حال کار نداریم که راننده ی تانکر مقصر بوده و زنده مانده ، همچنین کار نداریم که راننده ی اتوبوس هم زمانی که متوجه شده که تصادف صورت خواهد پذیرفت ، از اتوبوس به پایین می پرد و زنده می ماند .... !!!

خبر را به طور کامل در اینجا مطالعه کنید .

نمی خوام شما رو تو این دوران خوش عید ناراحت کنم ، می خوام یه کم هوشیارتر بشین .

ببینید ، شما فقط تا 50 % می توانید از تصادف جلوگیری کنید ، یعنی رانندگی خوب شما فقط 50 % قضیه رو حل می کنه ، 50 % بقیه دست طرف مقابله ، یه عزیزی می گفت ، شما همیشه فکر کن راننده های دیگه مجنونن ، عقل ندارن!!

شما باید طوری رانندگی کنید که از طرف مقابل خیالتون راحت باشه  ، باور کنید فقط 2-3 ساعت ( حداکثرش هاا)  زودتر رسیدن به مقصد ، شما رو به رستگاری نمی رسونه . نه حلوا می دن و نه غذای نذری !!  خواهشاً سرعت مطمئنه رو رعایت کنید ، لایی کشیدن و سبقت غیر مجاز هم اصلا نشانه ی شخصیت شما نیست ،  یه کم هم بین راه استراحت کنید تا یه وقت  خستگی بر شما غلبه نکنه . خوشبختانه تو کشور ما نوشیدنی های الکلی از نظر شرعی و قانونی مشکل داره ، وگرنه در مورد اون هم تذکر می دادم !! من نکته دیگه ای به خاطرم نمی یاد ولی اینو یادتون باشه  :

" اگه خدای نکرده  ، جونتون واستون مهم نیست ، لااقل واسه جون دیگران ارزش قائل باشین . "

 

یا حق

 

نويسنده:  سینا صفار | تاريخ ارسال: پنجشنبه هشتم فروردین 1387 | ساعت ارسال:  23:24

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  

  

  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
وقتی یک شیرخواره ، رپر می شود !  ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

آقا این چه وضعیه ، چرا اینجوری شده ؟ چرا این قدر افتضاح شده ؟ بابا هرچیزی یه حدی داره .

منظورم این وضع آشفته بازار موسیقی تو ایرانه ها !!

البته اگه بشه اسمش رو موسیقی گذاشت .

این وضع تو این چند سال اخیر به یه غده سرطانی تبدیل شده ، غده ای که داره کم کم سر تاسر وجود موسیقی رو میگیره .

هر بچه پولداری تو این دور و زمونه یاد گرفته قلکش رو بشکنه و بره یه DJ  استخدام کنه و با هزار filter و  effect  صدای نخراشیدش رو نخراشیده تر کنه !! بعدش هم بره سعی کنه چهار خط چرت و پرت رو با سرعت هر چه بیشتر بخونه .

اونم با چه شعرایی ، هجو و مبتذل و بچه گانه . مثلا دیشب تو پارتی این غلطا رو کردیم و یا مثلا شاخ و شونه می کشن رو بقیه گرو هها . باور کنید یه موسیقی نماهایی ( ابتکار خودمه ) شنیدم که از شدت ابتذال  ....  .

اگه دقت کرده باشین ، شاهد رشد قارچ گونه خواننده نماها ( این مثه همون موسیقی نماهاست ) بوده اید ، افرادی که باعث شدن از کارهای ارزشمند خواننده ها و سراینده های اصلی دور بشیم .

البته باید اعتراف کنم که تعداد بسیار کمی از اجرا ها که به تعداد انگشتهای دست هم نمیرسه  ، حداقل از نظر بار مفهومی و یا سطح موسیقی قابل تامل بودن ولی واقعا باید بقیه رو در ریخت .

می دونید چیه ، تقصیر خود ما هم هست ، یعنی بیشتر تقصیر خود ماست ! سطح سلیقمون خیلی افت کرده ،  حتی بعضی از ما واسه شعور خودمون هم ارزش قائل نیستیم  .

کمترین کاری که می تونیم بکنبم اینه که این جور آهنگ ها رو download نکنیم . اینجور شاید طرف بفهمه که واسه ما مهم نیست که اسم دافش چیه !!!

 

یا حق

 

پ.ن : یکی از خوانندگان عزیز در  قسمت کامنت ها ، نظرات جالب رو عنوان کردن که توصیه می کنم به عنوان مکمل یه نگاهی بهشون بندازین .

 

نويسنده:  سینا صفار | تاريخ ارسال: دوشنبه پنجم فروردین 1387 | ساعت ارسال:  2:44

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  

  

  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
این موجود دختره یا پسر ؟  ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

این سوال یه خورده اغراق آمیزه ولی خوب اگه بقیه مطلب رو بخونین میبینین گاهی همینجوریه که میگم .

 یه وقتایی میشه که داری تو خیابون راه میری و در حالی که در عالم هپروتی و داری به عشق نافرجام و یا ناهار ظهرت فکر میکنی ! یهو چشمت به یه بنده خدایی میوفته ، اولش فکر میکنی اون بنده خدا به جمعیت نسوان تعلق داره با این تفاوت که یه جورایی خوشه ، و دنبال دردسر میگرده واسه همین هم روسری رو در آورده و با آستین کوتاه و خدای نکرده  شلوارک و .... داره تو خیابون راه می ره .

 

 اونجاست که تو در حالیکه دهانت از کف سرشار شده ، به صورت کاملا خیره نگاش می کنی . ولی بعد از چند لحظه یه جورایی به اشتباهت پی میبری ، اونم از روی ته و ریش و ..... . خوب از این اتفاق ها زیاد می یوفته ، اما تا به حال چقدر  به این موضوع توجه کردین ، چقدر در پی یافتن مشکل اصلی بوده اید ؟

 چرا بعضی از پسر ها این قدر خودشون رو آرایش می کنن ؟  زیر ابرو  ، بالا ابرو ، یا حتی رژ و ریمل !!!  ( مو بلند کردن که دیگه تقریبا عادی شده )

می خوام از شما بپرسم . اینا دنبال چی هستن ؟ جلب توجه ، ارضای نیاز درونی ، همسر یابی ....

اگه غلطه خوب چرا هر روز داره به جمعشون اضافه میشه ولی از طرف جامعه مورد سرزنش جدی قرار نمی گیرن ؟

 

این دفعه رو شما جواب بدین ...

 

یا حق

 

 

نويسنده:  سینا صفار | تاريخ ارسال: یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 | ساعت ارسال:  0:19

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  

  

  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
کپی رایت کیلو چنده !  ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

عبارتي که به عنوان تيتر نوشته ام  رو تا به حال به صورت هاي مختلف بسيار  شنيده ام ، حتماً شما هم تا به حال درگير اين موضوع شده ايد . به صورت معمول عبارت  " Copyright © -----. All rights reserved "   نشان دهنده ي  قانون حفظ حقوق تولید کننده است . قانونی که بعضی ها راحت نديده مي گيرن .  

 چرا اين قدر ناآگاهانه ، و به صورت شديدتر ، آگاهانه زحمات اشخاص  و شرکت ها رو زير پا مي گذاريم ؟

اين روزا اين جور بحثها خيلي داغه . تو کشور خودمون بيشتر در قالب کپي زدن فيلم ها ي داخلي خودشو نشون داده ، مساله اي که داره کم کم ،  کمر سينماي کشور رو ميشکونه  ( واج ارایی "ک" بود ها ) ، مساله اي که داده  تقريبا تمامي اهالیه  سينما رو درآورده . بياييد خودمونو جاي يه تهيه کننده بذاريم ، البته همه  اينجوري نيستن ولي ممکنه همين سناريويي باشه که مي نويسم . ابتدا اعتبار لازم رو واسه شروع فيلم تهيه مي کنيم ، بعد با کلي زحمت و وقت و انرژي و بعد يه سال ( شاید بيشتر و کمتر ) و پس از مجوز گرفتن از ارشاد ،  با کلي ذوق و شوق فيلم رو مي بريم رو پرده ، فيلم مي ترکونه ( شايد هم نترکونه !!! ) ولي بعد مي بينيم يهو فروش افت کرده ، تحقيق که مي کنيم ، ميبينيم اين فيلم توسط يه عده از خدا بيخبر تو بازار پخش شده و همين امر باعث شده خيلي ها ترجيح بدن با پولي کمتر اونو از بازار تهيه کرده و با خانواده و به همراه کلی تخمه ! بشينن ببيننش . حالا  ما چيکار مي کنيم ؟ هيچي مي زنيم تو سرمون که اي خدا اين چه بلايي بود که به سرمون اومد . اين وسط فقط اون دستفروشه آباد میشه . کسی که تقریبا بدون هیچ زحمتی سهمی از ساخت اون فیلم دریافت میکنه . خداییش این یه جور دزدی نیست ؟ دزدی  که شاخ و دم نداره ، فقط فرقش اینه که ما به طور مستقیم دستمون رو  داخل کیف پول جناب تهیه کننده نمی بریم و هیچ کس هم نمی فهمه و یا نمی تونه مچ ما رو بگیره . 

بابا انصاف هم خوب چیزیه ها !! 

یکی دو نکته هم اینجا قابل ذکره اونم این که اولا این موضوع فقط در مورد فیلم و سینما نیست ها ، مثلا وقتی ما یه مطلب رو از یه سایت بدون ذکر منبع و یا رعایت شرایط سایت پخش میکنیم و یا تو پستامون می ذاریم هم یه نوع دزدی محسوب میشه . اگه یه کم بیشتر به کارهامون دقت کنیم احتمالا موارد بسیاری از این قبیل خواهیم دید .

 حالا نکته دوم ، تا جایی که من اطلاع دارم ایران  copyright جهانی رو رعایت نمی کنه و فکر کنم و به این پیمان جهانی نپیوسته ، به همین علت در مورد رعایت حقوق شرکت ها و اشخاص حقیقی و حقوقی خارجی اطلاعی ندارم ، ولی اگه بخواییم به طور مثال این حق رو در مورد ویندوز ویستا رعایت کنیم ، اگه اشتباه نکنم باید چیزی حدود 700 هزار تومن پیاده بشیم ، کلا  بیشتر نرم افزار های نصب شده رو سیستم های اکثر ایرانی ها کرک شده ی که باعث میشه ما هزینه ای بسیار کمتر بابت نرم افزار ها بپردازیم !!

حالا بگذریم ، بیایین یه تصمیم بگیریم ، تصمیم بگیریم برای حمایت از حقوق تولید کننده ها و شرکت های ایرانی  به پا خیزیم ، بیایین دیگه فیلم از این دست فروش ها نخریم ، به خصوص فیلم های روی پرده ، بیایین با این تحریم دستفروش ها رو تو فکر بندازیم ، تو فکر یه شغل بهتر ( دست فروش های CD  رو می گم ها ، باز نرین کاسه کوزه لبو فروش  بدبخت رو رو سرش خراب کنین !!) اون وقت دیگه هی فرت و فرت نمی گین سینمای ایران ضعیفه ، فیلماش در سطح بین المللی مالی نیست ، علتش اینه که  خوب اون تهیه کننده پولی  بهش بر نمی گرده که بخواد واسه یه فیلم با کیفیت تر هزینه کنه . بیاین حق نویسنده ها و مولف ها رو رعایت کنیم ،  بیایین در راه اعتلای سینما و فرهنگ کشور به پا خیزیم .

 

من اگر بنشینم ، تو اگر بنشینی ، چه کسی بر خیزد ؟

من اگر برخیزم ، تو اگر برخیزی ، همه بر می خیزند  ....

 

یا حق

 

نويسنده:  سینا صفار | تاريخ ارسال: دوشنبه ششم اسفند 1386 | ساعت ارسال:  15:45

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  

  

  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
کمربند ایمنی ؛ " بستن یا نبستن مساله این است "  ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

امیدوارم از شعری قبلی خوشتون اومده باشه ، از این پست به بعد به همون موضوعات ذکر شده خواهم پرداخت ، امیدوارم همراهی کنید .

 

حالا بریم سر اصل مطلب ، از الان می گم مهریه رو اگه بخوایین سنگین بگیرین ما نیستیم ! ( مثه اینکه دیر وقت پست گذاشتن اثر خودشو گذاشته ، قاطی کردم ). الان که دارم پست می ذارم ، تقریبا در حال عروج به ملکوت اعلی هستم ، نه نگران نشین ، حالم خوبه ولی خیلی خسته ام ( هر چند می دونم که هنوزم به شدت نگرانم هستین )

حالا این دفعه راست راسکی میرم سر اصل بحث ، امروز تو تاکسی نشسته بودم دیدم یهو تا به میدون نزدیک شدیم ، راننده  دست کرد کنار صندلی و یه چیزی شبیه کمربند ایمنی در آورد و فرت انداخت رو شونش و انتهاشو گذاشت کنار پهلوی راستش ؛ البته تا دلتون بخواد از این صحنه ها دیدم و  مطمئناً شما هم دیدین . خدایی بیایین کلاهمون رو قاضی کنین ، مگه پلیس ها خدای نکرده مرض دارن الکی گیر بدن که  حتما  باید یه کمربندی ببندین به اسم کمربند ایمنی ، بابا از اسمش پیداست ، کمربند "ایمنی" ؛ یعنی باعث حفظ جونمون هم می تونه بشه ،  این آقای راننده و امثال این ها چی فکر می کنن ، واقعا چی فکر می کنن ؟ چرا به فکر جونشون نیستن ؟ جونی که از صبح تا شب می دون تا یه لقمه نون حلال پیدا کنن واسش ، خوب یکی نیست به این بنده خداها بگه آخه مردای حسابی ، اگه جان در بدنتون نداشته باشین ، نان در کفنتون به کار می یاد ؟

 

نويسنده:  سینا صفار | تاريخ ارسال: شنبه چهارم اسفند 1386 | ساعت ارسال:  3:23

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  

  

  

 

Copyright © naslesevvom.Blogfa.Com | Template Designer: SA2N.com