تبليغاتX
یادداشت های یک نسل سومی




 

پيغام مدير


 

  

  

سلام ، سلامی به گرمیه قوری داغ مادربزگه
سلامی به گرمیه اوایل مرداد
سلامی به گرمیه دل مادری که فرزندش رو بعد از سالها ملاقات میکنه

خیلی خوش اومدین به این وبلاگ ، منو که میشناسین ، من یه نسل سومی هستم ، نسلی که انقلاب و جنگ رو درست و حسابی لمس نکرده ، نسلی که دلگرمی هایی گاهاً بسیار متفاوت با نسلهای قبلیش داره ، نسلی که بعضی اوقات با حضورش تمام عالم رو متعجب کرده ، خلاصه نسلی که فقط یه اسم میشه روش گذاشت ، اونم نسل "سوم" !

خیلی از نسل سومی ها الان دانشجوین ، مثه من . می دونید که دانشجو جماعت با بقیه یه تفاوت هایی داره . تفاوتهایی که فقط باید خودت لمسشون کنی .

می خواستم تو این چند خط یه تعریف کلی از خودم در اختیارتون قرار بدم که فکر کنم موفق شدم ، آدرس و شماره تلفن هم خبری نیست ، اصرار نفرمایید . " حتی شما دوست عزیز "


در ضمن خیلی خوشحال میشم دیدگاه هاتون رو در مورد نوشته هام بدونم .

راستی ، این بالا عکس یه نسل سومی رو گذاشتم تا به همه یادآوری کنم که نسل سومی با همه متفاوته ، نسل سومی همیشه امیدواره ، نسل سومی آخرشه ...

یا حق


منوي اصلي




پيوند هاي روزانه



 

 

نويسندگان




پشتيباني



RSS
 

POWERED BY

BLOGFA.COM


طراح قالب



Designer

 





Powered by WebGozar

Image and video hosting by TinyPic Contact Us

 



یادداشت های یک نسل سومی
  
فقط کسانی وارد شوند ، که درد و دل های یک نسل سومی برایشان مهم است !

 

صفحه نخست |  پست الکترونيک |  آرشيو وبلاگ | طراح قالب

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
کشتی کج در رستوران  ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

اولاً امیدوارم بدونید کشتی کج چه جور ورزشیه ، بیشتر روی صحبتم با خانم ها و دختر خانم های جامعه هستش !! هر چند اگه ندونید بهتره چون با روحیاتتون جور نیست .

  موضوع این دفعه رو خیلی ها باهاش روبه رو بودن و هستن ولی خب شاید این روزا کمتر از قبل شاهدش باشیم ، احتمالا به علت تغییرات در فرهنگ کلی اجتماع .

بذارین به صورت داستانی واستون تعریفش کنم :

  تو پرانتز همین اول بگم ، هستند افرادی که از این قضیه مستثنی باشن  و با خلوص کامل و متانتی مثال زدنی این کارو انجام بدن ولی خوب ما با اونایی کار داریم که اینطوری نیستن .

فرض کنید به همراه با جناقتون و به صورت خانوادگی رفتین تو یه رستوران ، بعد از تناول چند دیس برنج و بلعیدن چند سیخ کباب ، میرسید سر اصل موضوع ،  همون تسویه حسابه . در این جاست که رستوران تبدیل به رینگ کشتی کج میشه ،  واقعا صحنه دیدنیست ، واسه اینکه نذارین باجناقه تسویه حساب کنه یه دفعه  شما با جفت پاهاتون می رین وسط پیشونیش ( حالا بماند که چطوری ،  مهم اینه که  میرین !!)  و در صحنه ی دیگه اون رو سینتون نشسته و گلوتون رو میجوه !   بقیه ی صحنه ها رو به خاطر  جمعیت حساس تر جامعه سانسور کردم !!  در آخر هم پول خرید و یا رفوی کت ها از پول اون غذا بیشتر میشه . هرچند ممکنه همون شخص برنده هم از ته دلش راضی نباشه که همه ی خرج رو دوشش افتاده !!!

دقت کنید این آخر گفتم ممکنه طرف راضی هم نباشه ، یعنی تموم اون کارا ریا بوده ، همش به خاطر تعارفات پوچ و ظاهری ، یعنی یه جورایی خودش و بقیه رو گول میزنه . خداییش این کارا با عقل جور در می یاد ؟ بهتر نیست در همه چیز متعادل باشیم ؟

یه وقت سوء تفاهم نشه  منظوره من این نیست که کلاً تعارف بده ، بر عکس حتی اگه به جا باشه خیلی هم زیباست  طوری که طرف مقابل حس میکنه که واسش ارزش قائلیم  . من با تعارفات اغراق آمیز و نابه جا مخالفم ، تعارفاتی که گاه به جاهایه باریک هم کشیده شده  !!

پس بیایین خودمونو اصلاح کنیم ، بیایین تو این جور تعارفات کمی رو راست تر باشیم ؛ فقط کمی !

 

یا حق

 

 

نويسنده:  سینا صفار | تاريخ ارسال: دوشنبه بیستم اسفند 1386 | ساعت ارسال:  21:26

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  

  

  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
این موجود دختره یا پسر ؟  ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

این سوال یه خورده اغراق آمیزه ولی خوب اگه بقیه مطلب رو بخونین میبینین گاهی همینجوریه که میگم .

 یه وقتایی میشه که داری تو خیابون راه میری و در حالی که در عالم هپروتی و داری به عشق نافرجام و یا ناهار ظهرت فکر میکنی ! یهو چشمت به یه بنده خدایی میوفته ، اولش فکر میکنی اون بنده خدا به جمعیت نسوان تعلق داره با این تفاوت که یه جورایی خوشه ، و دنبال دردسر میگرده واسه همین هم روسری رو در آورده و با آستین کوتاه و خدای نکرده  شلوارک و .... داره تو خیابون راه می ره .

 

 اونجاست که تو در حالیکه دهانت از کف سرشار شده ، به صورت کاملا خیره نگاش می کنی . ولی بعد از چند لحظه یه جورایی به اشتباهت پی میبری ، اونم از روی ته و ریش و ..... . خوب از این اتفاق ها زیاد می یوفته ، اما تا به حال چقدر  به این موضوع توجه کردین ، چقدر در پی یافتن مشکل اصلی بوده اید ؟

 چرا بعضی از پسر ها این قدر خودشون رو آرایش می کنن ؟  زیر ابرو  ، بالا ابرو ، یا حتی رژ و ریمل !!!  ( مو بلند کردن که دیگه تقریبا عادی شده )

می خوام از شما بپرسم . اینا دنبال چی هستن ؟ جلب توجه ، ارضای نیاز درونی ، همسر یابی ....

اگه غلطه خوب چرا هر روز داره به جمعشون اضافه میشه ولی از طرف جامعه مورد سرزنش جدی قرار نمی گیرن ؟

 

این دفعه رو شما جواب بدین ...

 

یا حق

 

 

نويسنده:  سینا صفار | تاريخ ارسال: یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 | ساعت ارسال:  0:19

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  

  

  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
دنیا از قرص اکس هم بدتره !  ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

ایندفعه می خوام کمی به دنیای ماورای مادیات  بپردازم ، مرگ رو می گم ، برزخ ،  جایی که حتما یه روزی مهمونش می شیم ، البته نه ، مهمون نه ، میشیم  صاحبخونش  !

می دونید چطور شد که به این فکر افتادم ؟ عمه ی مادر هفته ی پیش فوت کردن ( تو پرانتز  ، خیلی خانم خوبی بود ، با اینکه خیلی کم   ایشون رو می دیدم ، اما تو همین بازدید ها حسابی مهرشون به دلم نشسته بود ، بد نیست الان که دارین این مطلب رو می خونید ، یه فاتحه نثاره روحشون کنید ، ممنون میشم ) ، خوب بگذریم ، امروز روز هفتشون بود ، رفتم سر قبرشون ، خیلی شلوغ بود ، مثه اینکه این چند روز مرده زیاد بوده ، وقتی وارد قبرستون شدم ، یه حسی بهم دست داد ، ترس نه ها !! بلکه یه حس غریب ، یه حس که چرا این قدر سرگرم این دنیا شدم ، چی شده که این قدر اون دنیا رو از خودم دور می بینم ، شاید شما هم همین طور باشید ، بیشتر ما ها یه جوری زندگی می کنیم که انگاری قرار نیست دست از سر کچل این دنیا برداریم ، کاخ هایی واسه خودمون تو این دنیا بنا می کنیم که انگار قراره تا ابد اینجا باشیم ، البته این کاخه استعاره ی ها ! باز نگین ما از این پولها نداریم که کاخ بسازیم . استعاره از همین گوشی موبایل که نمی تونیم ازش دور بشیم ( البته نه همه ) استعاره از ماشینمون ، استعاره از خونمون ، استعاره از زن و بچمون ( البته مجرد هایی مثه من ازاین باب مشکلی ندارن ) استعاره از شوهرمون !

امروز تو قبرستون یه آدمایی رو دیدم که بیخیال داشتن حرف  میزدن و می خندیدن ، البته حتما حرف خنده داری شنیدن وگرنه خل که نیستن !!  ولی خوب با خودم گفتم  واقعا این دنیا ملعبه ناجوریه ، دستمایه ای که انتهاش تباهیه ، عزیز من از قرص  " اکس " حرف نمی زنم ، از این دنیا حرف میزنم ، این دنیا از قرص اکس هم بدتره ، آدمی که بهش معتاد بشه رو نابود میکنه ، نابـــــــــــــــــــــود.

 " بیایین یه کم به کارامون فکر کنیم ، بیایین کمی آینده نگر باشیم ، فقط کمی ."

این پستم چقدر دلگیر شد ، دلگیر و پر از یادآوری ، ولی حس می کنم حداقل واسه من یکی لازم بود .

 

یا حق

 

نويسنده:  سینا صفار | تاريخ ارسال: شنبه یازدهم اسفند 1386 | ساعت ارسال:  0:7

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  

  

  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
آزادیم یا فکر می کنیم آزادیم یا نه ، می دونیم که آزاد نیستیم .  ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 اميدوارم تو که داري اين مطلب رو مي خوني ، بتوني راي بدي !

 امروز مي خوام کمي در مورد انتخابات حرف بزنم ، يا به طور کلي تر انتخابات و گزينش هايي که در اين نظام انجام شده و يا به طور کلي تر تر !  " تا چه حد آزادي تو کشور وجود داره ؟ "

البته مي دونم که بايد مواظب باشم تا نزنم تو خاکي که اگه بزنم ،  احتمال پنچريم  ( بخوانيد فيلتريم ) بالاست ، و از آنجا که من فاقد هرگونه مرض و کرم و خرده شيشه و.. هستم ! سراغ اونگونه مطالب نمي رم ، لابد تا الان فکر مي کنين من چي مي خوام بگم ، شايد الان عمل من بر عکس انتظار شما باشه ، يعني يه جورايي مي خوام بگم تو کشور ما آزادي هايي وجود داره که تو دنيا نظير نداره ؛ آره تو دنيا !

لطفا بدون هر گونه جهت گيري مغرضانه اين مطلب رو بخونين !

مي خوام از يه در ديگه وارد اين مطلب بشم ، يعني اين مساله رو از يه جهت ديگه عنوان کنم ، جهت و نقطه اي که در حال حاضر خيلي از اين اجنبي ها و يا وطن فروشانه وطن پرست نما !! روش دست گذاشتن .

مي خوام يه سوال مطرح کنم :

" اگه واقعا کشور ما آزاده ، خوب چرا يه رفراندوم حرفه اي برگزار نکنيم ؟ چرا نذاريم ملت واسه خودشون تصميم بگيرن ؟ خوب اگه مطمئنيم که ملت حکومت رو مي خوان ، ديگه چرا لفتش مي ديم  ؟ "

من  سعي مي کنم به نقل جواب استادی * بپردازم که به  این سوال من جواب دادن . و تلاش مي کنم که خطايي در اين نقل قول وارد نشود .

سه جواب واسه اين سوال وجود داره :

۱- اين رفراندوم قراره با چه شرايطي برگزار بشه ؟ اگه قراره ناظر هاي خارجي بيان که خوب تقريبا همه مي دونيم که يه جورايي همه دنيا دشمن ما هستن ، حتي بعضي از کشور ها که به ظاهر روابط دوستانه دارن ،  به خاطر منافع اقتصادي و ....  با ما اينجورين .  پس نمي تونيم يه ناظر عادل انتخاب کنيم چون باز هم بهانه اي بني اسرائيلي وجود خواهد داشت . اگر هم خودمون بخواييم انتخابات برگزار کنيم و به فرض بقيه جهان هم قبول کردن ! خوب اگه بذاريم مردم ناظر باشن که امکان پذير نيست ، چه جوري انتخاب کنيم ، کي تاييد صلاحیت کنه ؟ کی فیلتر های انتخاب رو تعریف کنه و ... که اگه نظام کنونی این تاییدات رو انجام بدن که باز بقیه گیر می دن و می گن تقلبه .... و اگه باز همون بقیه این کارو بکنن که میشه همون جریان غرض و دشمنی . پس از این نظر منتفیه . لطفا کمی به این جواب فکر کنین و زود نگین اینا بهانس و  همه ی دنیا با ما دوستن و صلاح ما رو می خوان و ....

۲-حالا از یه جنبه ی دیگه ، خداییش به این سوال من صادقانه جواب بدین ، فرض کنین الان پایان ترمه و می خواینن برین ترم بعد ، خوب ازتون یه امتحان میگیرن ، یه امتحان از درسای ترم گذشته  ، حالا اگه بیان بگن باید درسای سه سال دبیرستان و پیش دانشگاهی رو هم باید امتحان بدی ، شما نمیگی نه ؟ نمی گی من که کنکور قبول شدم ، یعنی اونا رو بلدم ، دیگه لازم نیست امتحان بگیرین؟ تازه چه بسا بسیاری از اون درسا رو هم یادمون رفته !!! (مثه هندسه و جبر و ....) خوب الان هم مساله انتخابات همینجوریه ، ما میگیم قبلا مردم به این نظام رای دادن و تاییدش  کردن تازه فکر کنم  تو این ۲۹ سال ۲۶ تا انتخابات برگزار کردیم (البته خیلی از رقم دقیقش مطمئن نیستم ) . خوب پس اینم حله .

۳-فکر کنم این دلیل خیلی استوار و محکمه و تقریبا آدم رو قانع میکنه ! اگه اشتباه نکنم ، در معیار های جهانی  وقتی بیش ۲۰ ٪ یا ۲۳٪ از مردم تو انتخابات شرکت کنن ، میگن اون نظام مردمیه ، حالا این نکته رو داشته باشن :  اگه اشتباه نکنم ، کمترین درصد برای شرکت مردم درانتخابات پنجاه و اندی بوده ، و آخرین انتخابات هم حدود شصت و اندی شرکت کردن ، خوب فکر کنم دیگه نیازی به تبیین این مورد سومی نباشه .

خوب این از این  ، بابام دراومد که اینا رو تایپ کردم !!!

امیدوارم مفید واقع شده باشه .

 

یا حق

 

______________________________

* جناب آقای قاسمی ،  و فکر کنم استاد الهیات

 

نويسنده:  سینا صفار | تاريخ ارسال: جمعه دهم اسفند 1386 | ساعت ارسال:  11:56

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  

  

  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
کپی رایت کیلو چنده !  ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

عبارتي که به عنوان تيتر نوشته ام  رو تا به حال به صورت هاي مختلف بسيار  شنيده ام ، حتماً شما هم تا به حال درگير اين موضوع شده ايد . به صورت معمول عبارت  " Copyright © -----. All rights reserved "   نشان دهنده ي  قانون حفظ حقوق تولید کننده است . قانونی که بعضی ها راحت نديده مي گيرن .  

 چرا اين قدر ناآگاهانه ، و به صورت شديدتر ، آگاهانه زحمات اشخاص  و شرکت ها رو زير پا مي گذاريم ؟

اين روزا اين جور بحثها خيلي داغه . تو کشور خودمون بيشتر در قالب کپي زدن فيلم ها ي داخلي خودشو نشون داده ، مساله اي که داره کم کم ،  کمر سينماي کشور رو ميشکونه  ( واج ارایی "ک" بود ها ) ، مساله اي که داده  تقريبا تمامي اهالیه  سينما رو درآورده . بياييد خودمونو جاي يه تهيه کننده بذاريم ، البته همه  اينجوري نيستن ولي ممکنه همين سناريويي باشه که مي نويسم . ابتدا اعتبار لازم رو واسه شروع فيلم تهيه مي کنيم ، بعد با کلي زحمت و وقت و انرژي و بعد يه سال ( شاید بيشتر و کمتر ) و پس از مجوز گرفتن از ارشاد ،  با کلي ذوق و شوق فيلم رو مي بريم رو پرده ، فيلم مي ترکونه ( شايد هم نترکونه !!! ) ولي بعد مي بينيم يهو فروش افت کرده ، تحقيق که مي کنيم ، ميبينيم اين فيلم توسط يه عده از خدا بيخبر تو بازار پخش شده و همين امر باعث شده خيلي ها ترجيح بدن با پولي کمتر اونو از بازار تهيه کرده و با خانواده و به همراه کلی تخمه ! بشينن ببيننش . حالا  ما چيکار مي کنيم ؟ هيچي مي زنيم تو سرمون که اي خدا اين چه بلايي بود که به سرمون اومد . اين وسط فقط اون دستفروشه آباد میشه . کسی که تقریبا بدون هیچ زحمتی سهمی از ساخت اون فیلم دریافت میکنه . خداییش این یه جور دزدی نیست ؟ دزدی  که شاخ و دم نداره ، فقط فرقش اینه که ما به طور مستقیم دستمون رو  داخل کیف پول جناب تهیه کننده نمی بریم و هیچ کس هم نمی فهمه و یا نمی تونه مچ ما رو بگیره . 

بابا انصاف هم خوب چیزیه ها !! 

یکی دو نکته هم اینجا قابل ذکره اونم این که اولا این موضوع فقط در مورد فیلم و سینما نیست ها ، مثلا وقتی ما یه مطلب رو از یه سایت بدون ذکر منبع و یا رعایت شرایط سایت پخش میکنیم و یا تو پستامون می ذاریم هم یه نوع دزدی محسوب میشه . اگه یه کم بیشتر به کارهامون دقت کنیم احتمالا موارد بسیاری از این قبیل خواهیم دید .

 حالا نکته دوم ، تا جایی که من اطلاع دارم ایران  copyright جهانی رو رعایت نمی کنه و فکر کنم و به این پیمان جهانی نپیوسته ، به همین علت در مورد رعایت حقوق شرکت ها و اشخاص حقیقی و حقوقی خارجی اطلاعی ندارم ، ولی اگه بخواییم به طور مثال این حق رو در مورد ویندوز ویستا رعایت کنیم ، اگه اشتباه نکنم باید چیزی حدود 700 هزار تومن پیاده بشیم ، کلا  بیشتر نرم افزار های نصب شده رو سیستم های اکثر ایرانی ها کرک شده ی که باعث میشه ما هزینه ای بسیار کمتر بابت نرم افزار ها بپردازیم !!

حالا بگذریم ، بیایین یه تصمیم بگیریم ، تصمیم بگیریم برای حمایت از حقوق تولید کننده ها و شرکت های ایرانی  به پا خیزیم ، بیایین دیگه فیلم از این دست فروش ها نخریم ، به خصوص فیلم های روی پرده ، بیایین با این تحریم دستفروش ها رو تو فکر بندازیم ، تو فکر یه شغل بهتر ( دست فروش های CD  رو می گم ها ، باز نرین کاسه کوزه لبو فروش  بدبخت رو رو سرش خراب کنین !!) اون وقت دیگه هی فرت و فرت نمی گین سینمای ایران ضعیفه ، فیلماش در سطح بین المللی مالی نیست ، علتش اینه که  خوب اون تهیه کننده پولی  بهش بر نمی گرده که بخواد واسه یه فیلم با کیفیت تر هزینه کنه . بیاین حق نویسنده ها و مولف ها رو رعایت کنیم ،  بیایین در راه اعتلای سینما و فرهنگ کشور به پا خیزیم .

 

من اگر بنشینم ، تو اگر بنشینی ، چه کسی بر خیزد ؟

من اگر برخیزم ، تو اگر برخیزی ، همه بر می خیزند  ....

 

یا حق

 

نويسنده:  سینا صفار | تاريخ ارسال: دوشنبه ششم اسفند 1386 | ساعت ارسال:  15:45

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  

  

  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
کمربند ایمنی ؛ " بستن یا نبستن مساله این است "  ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

امیدوارم از شعری قبلی خوشتون اومده باشه ، از این پست به بعد به همون موضوعات ذکر شده خواهم پرداخت ، امیدوارم همراهی کنید .

 

حالا بریم سر اصل مطلب ، از الان می گم مهریه رو اگه بخوایین سنگین بگیرین ما نیستیم ! ( مثه اینکه دیر وقت پست گذاشتن اثر خودشو گذاشته ، قاطی کردم ). الان که دارم پست می ذارم ، تقریبا در حال عروج به ملکوت اعلی هستم ، نه نگران نشین ، حالم خوبه ولی خیلی خسته ام ( هر چند می دونم که هنوزم به شدت نگرانم هستین )

حالا این دفعه راست راسکی میرم سر اصل بحث ، امروز تو تاکسی نشسته بودم دیدم یهو تا به میدون نزدیک شدیم ، راننده  دست کرد کنار صندلی و یه چیزی شبیه کمربند ایمنی در آورد و فرت انداخت رو شونش و انتهاشو گذاشت کنار پهلوی راستش ؛ البته تا دلتون بخواد از این صحنه ها دیدم و  مطمئناً شما هم دیدین . خدایی بیایین کلاهمون رو قاضی کنین ، مگه پلیس ها خدای نکرده مرض دارن الکی گیر بدن که  حتما  باید یه کمربندی ببندین به اسم کمربند ایمنی ، بابا از اسمش پیداست ، کمربند "ایمنی" ؛ یعنی باعث حفظ جونمون هم می تونه بشه ،  این آقای راننده و امثال این ها چی فکر می کنن ، واقعا چی فکر می کنن ؟ چرا به فکر جونشون نیستن ؟ جونی که از صبح تا شب می دون تا یه لقمه نون حلال پیدا کنن واسش ، خوب یکی نیست به این بنده خداها بگه آخه مردای حسابی ، اگه جان در بدنتون نداشته باشین ، نان در کفنتون به کار می یاد ؟

 

نويسنده:  سینا صفار | تاريخ ارسال: شنبه چهارم اسفند 1386 | ساعت ارسال:  3:23

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  

  

  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
یا صاحب الزمان ادرکنی  ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

تصمیم گرفتم در این شروع کار و برای افتتاحیه یه پستی بذارم که  شاید به ظاهر با موضوعات سایت و کلا محتوای اون متناسب نباشه ولی نقلش خالی از لطف نیست ؛ این شعر رو از سایت enerzhi.com نقل می کنم . یه شعر درباره ی امام عصرمون   ، امامی که همچون آفتابی در پس ابرها منتظر قیام برای برپایی عدل در جهان است .

   همه هست آرزويم كه ببينم از تو رويى
            چه زيان تو را كه من هم برسم به آرزويى؟!

                                به كسى جمال خود را ننموده‏يى و بينم
                                        همه جا به هر زبانى، بود از تو گفت و گويى!

غم و درد و رنج و محنت همه مستعد قتلم
         تو بِبُر سر از تنِ من، بِبَر از ميانه، گويى!

                              به ره تو بس كه نالم، ز غم تو بس كه مويم
                                       شده‏ام ز ناله، نالى، شده‏ام ز مويه، مويى

همه خوشدل اين كه مطرب بزند به تار، چنگى
         من از آن خوشم كه چنگى بزنم به تار مويى! 

                              چه شود كه راه يابد سوى آب، تشنه كامى؟ 
                                       چه شود كه كام جويد ز لب تو، كامجويى؟

شود اين كه از ترحّم، دمى اى سحاب رحمت! 
        من خشك لب هم آخر ز تو تَر كنم گلويى؟!

                               بشكست اگر دل من، به فداى چشم مستت!
                                        سر خُمّ مى سلامت، شكند اگر سبويى

همه موسم تفرّج، به چمن روند و صحرا 
         تو قدم به چشم من نه، بنشين كنار جويى!

                              نه به باغ ره دهندم، كه گلى به كام بويم
                                        نه دماغ اين كه از گل شنوم به كام، بويى

ز چه شيخ پاكدامن، سوى مسجدم بخواند؟!
         رخ شيخ و سجده‏گاهى، سر ما و خاك كويى

                             بنموده تيره روزم، ستم سياه چشمى 
                                       بنموده مو سپيدم، صنم سپيدرويى!

نظرى به سوىِ (رضوانىِ) دردمند مسكين 
        كه به جز درت، اميدش نبود به هيچ سويى‏


"فصيح الزمان شيرازى" (رضوانى)

 

نويسنده:  سینا صفار | تاريخ ارسال: شنبه چهارم اسفند 1386 | ساعت ارسال:  3:20

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  

  

  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
افتتاحیه  ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

سلام به همه ی دوستان سایبری عزیز !

بالاخره تصمیم گرفتم اسباب کشی کنم ،  حیف بود که اون وبلاگ قبلی رو ول کنم اما خوب به دلایل شخصی این کار رو کردم ، آدرس وبلاگ قبلیم www.sinasaffar.blogfa.com بود که حالا تعطیلش کردم. البته تصمیم دارم تعداد خاصی از پست هام رو به این جا ترنسفر کنم ( اینو گفتم که اگه خدای نکرده به چشتون آشنا اومد نگین بابا اینم که تو کار عتیقه جاته ) میخوام با یه سبکی متفاوت با قبل  وبلاگم رو به روز کنم . با زبانی صمیمی تر و راحت تر ، با دغدغه های متفاوت تر و شاید به دور از ایده آلیستی . امیدوارم شما هم  منو در رسیدن به این مهم یاری کنید ؛ شماره حساب متعاقباً اعلام خواهد شد !!

 

یا حق

 

 

 

نويسنده:  سینا صفار | تاريخ ارسال: شنبه چهارم اسفند 1386 | ساعت ارسال:  1:9

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  

  

  

 

Copyright © naslesevvom.Blogfa.Com | Template Designer: SA2N.com